زودتر برف بیاد، بریم یه جا تو برف گیر کنیم تا چشم کار می کنه برف باشه

کُرسی رو بگو…آخ از کُرسی

آخ از آن باغ عدن که زمستون‌ها چشام دنبالش میگرده و نزدیک‌ترین چیزی که بهش پیدا میکنه بخاری گازی شده…آخ از تنها چیزی که میخوام فخرش رو بفروشم به ملت…آخ از کُرسی.
آخ از خاله سیما که پیر بود، مریض بود، خونه‌اش کاه‌گلی بود، پنجره‌های اتاق بادگیرش پر از شکاف و درز بود اما توش کُرسی بود. پاهای رنجورش رو میبرد زیر کُرسی و لبخند میزد و دندون‌های مصنوعی می‌ریختن بیرون.
وااای که چه حالی بود. تنها چیز مدرن توی اتاقش بخاری برقی‌ای بود که جای ذغال رو زیر کُرسی پر کرده بود و اگه فضولی‌ام گل نمیکرد تا ببینم زیر این حجم پتو چی هست تصویرش بجای المنت‌های سرخ تیکه‌های چوب سرخی بود که هرچی زیر پتو بود رو گرم میکرد و بیرون رو سرد باقی می‌ذاشت. یادمه که یه تیکه از پنجره شکسته بود و با پلاستیک پوشونده بودنش…فرقی نداشت البته که اتاق با اون همه پنجره و درز پشتش به کُرسی جمع بود. چیک تو چیک نشسته بودیم. مث وقتی که مثلا سین رو بغل میکنم. محکم و صمیمی…کدو حلوایی رو هم مخصوص ما پخته بود.هر قاشقی که ازش برمیداشتم یه نگاه به خاله سیما می‌کردم و فکرش میومد تو سرم که خاله پیرزن و کدو قلقله‌زن.
مدرن‌ترین تصویری که میتونم ازش بهتون ارائه بدم موندن توی ترافیک ولیعصره!
وقتی روی صندلی جلو لم دادی؛ راننده تاکسی، تاکسی‌ای که باید حتما جی‌ال‌ایکس باشه که جای لم دادنش بزرگ باشه و بتونی تو صندلی‌اش گم بشی؛ انقدر که ماشین بغلی جز موهای سر و چشمات چیزی رو نبینه. پنجره رو یه ذره بده پایین و بخاری رو تا ۳ بگیره. بارون بخوره به شیشه‌ها و تاریکی آسمون و گرمای بخاری منگ‌ات کنه! هِی دعا کنی که ترافیک بیشتر طول بکشه و مث گربه‌ها خرخر کنی.
یه تصویر مدرن دیگه هم هست که غرب توی فرهنگ ما چپونده و این مستقیم از خودباختگی ما میاد. درآوردن کافه و انداختنش تو دامن دنیا.
یعنی اگه فکرش رو بکنی بدلی که توی جیب فرهنگ ما هست خیلی غنی‌تر از نشستن روی میزهای چوبی ناراحت کافه است. بجا فیلتر کردن توییتر برین میزهای چوبی کافه‌ها رو فیلتر کنید. بخشنامه بدین که ازین به بعد و در طول فصول سرد سال، توی این ۶ ماه جادویی باید جای میزها کرسی پهن باشه. کرسی‌های ۲ نفره، ۴نفره و ۶ نفره که حتا توشون الزامی نیست. دیگه نمیگی ئه صندلی نبود و نمیشه بشینم پیش دوستام، کُرسی ۴نفره میشه ۶تایی و ۶تایی میشه ۸ تایی و باز هم جا هست. باید پنجره‌های کافه باز باشه تا سرما بیاد تو و آدما رو بیشتر هُل بده توی حجاب پتو، دست ببرن گوشه‌های پتو رو بچپونن تو فضای خالی بین کمر و تشک‌. بعد اجازه دارن بشینن و اختلاط کنند. کتاب بخونند یا اگه تجربه‌اش رو در پناه کُرسی ندارن یه کتاب از طرف صاحب کافه امانت داده بشه. دستهای هم رو از زیر کُرسی بگیرن.
بعد منوی کافه باید کدو حلوایی رو بگنجونه تو خودش…میشه عطر کدوحلوایی رو از پنجره‌های باز کافه بیرون داد تا مردم رو مست خودش بکنه و بکشونه تو کافه و پشت کُرسی.
براحتی قابلیت صادرات فرهنگی داره. ینی حتا لازم نیست تبلیغش رو بکنی و دو دورو دو دو دربیاری. کافیه که یه نفر کُرسی رو تجربه کنه و اون‌وقت سرعت پخش شدنش تو دنیا از ویروس سرماخوردگی هم بیشتر میشه. در کنارش خاله پیرزن و کدو قلقله‌زن وارد ادبیات فولکور جهانی میشن و میشه  Old aunt & Squash رو به صورت 3D تو سینماها تماشا کرد.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: