Sickness

آقای ظفرمند هرروز ساعت ۹ صبح مغازه‌اش رو باز میکنه و تا قبل از ۹ و ربع ساعت‌ها رو از پشت ویترین توی جعبه‌های چوبی می‌چینه و مغازه‌ رو می‌بنده.
قدیم‌ترها با کتیرا موهاش رو به عقب می‌روند و هنوز هم موهاش رو با کتیرا به عقب شونه میکنه، ریش‌ها رو حتما توی آیینه دستشویی مرتب میکنه و بعد سرکارش حاضر میشه. حداقل برای ۱۵ سال این روتین زندگی‌اش بوده: تعمیر ساعت، انتظار برای مشتری، تعویض باتری ساعت مچی، انتظار برای مشتری، فروش ساعت.
و من؟
فکر نمیکنم بهش. مطمئنم که اگه ظفرمند بودم قبل از به آخر رسیدن سال پنجم خودم رو از عقربه ثانیه‌شمار بزرگترین ساعت دیواری مغازه دار میزدم. فکر نمیکنم بدن بعد از ۵ سال توی قفس بودن وزن چندانی داشته باشه.

Advertisements
نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

یک پاسخ to “Sickness”

  1. آواره در آمستردام Says:

    به هر حال هر كارى بعد از مدتى تكرارى ميشه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: